رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

ادبیات ///شعر و نثر ادبی

اصغر رضایی گماری /// شهرستان گتوند ---- خوزستان

کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان
دبیر مطالعات اجتماعی آموزش و پرورش گتوند

مسئول انجمن ادبی دکتر قیصر امین پور شهرستان گتوند از سال 88 تا 92

مسئول کانون ادبی کتابخانه های گتوند از سال 88


جاپ مجموعه شعر "لبان مرا ربوده اند/انتشارات داستانسرا 89
پیام های کوتاه
پیوندها
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

اونقدر پیله کردن به ما،

         دارم پروانه میشم

                       برسم به ماه

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۲۲
اصغر رضایی گماری

پیراهنم را

با باد فرستاده ام

از هرطرف که پاره کنی

                 یوسفت خواهم شد...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۴۰
اصغر رضایی گماری

افتخار ما مسلمانان این است که معجزه پیامبر اکرم حضرت محمد(ص) از نوع کتاب است. شرافت و منزلت کتاب و کتابت در اسلام تا حدی است که خداوند به قلم و آنچه که می نویسد قسم یاد می کند. اولین آیاتی که بر سینه پیامبر اکرم(ص) نازل شد، فرمان به خواندن داده شده است. جالب است بدانید که قرآن اسم مشتق و مهموز است و از ماده قرأ(به معنای تلاوت) است که این مصدر به معنای مفعول(مقروع) است؛ یعنی خوانده شده یا خواندنی است.

متن کامل مصاحبه جناب آقای سید شکر خدا موسوی

نماینده محترم مردم شهرستانهای اهواز، باوی، حمیدیه و کارون در مجلس شورای اسلامی را در ادامه مطلب بخونید...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۰۴
اصغر رضایی گماری

سیب دل زده

به این میگن سیب دل زده!!!

حواسمون باشه

با دل دادن زیاد باعث دل زدگی نشیم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۳
اصغر رضایی گماری

شیرین

کلنگ و تیشه آورده ام

تو بگو کدام کوه ؟؟؟؟

فقط کمی شیرین باش...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۱
اصغر رضایی گماری

چیدن

رسیده

یا نرسیده

سیب نگاهت چیدن دارد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۳۹
اصغر رضایی گماری

شرجی و بی حوصله ام

نه خواب دارم نه خوراک

نه اینکه

تابستان است و رمضان و  جام حهانی

صبح ها با پتو رفیقم

بعدظهرها با ماه عسل بیدارم

تا انسان های احسان را ببینم...

حالم از جهان و جام هایش بهم می خورد!

جامی که غزه ،

                  بدون ستاره گل باران می کند

تلاویو با حمایت تمام تماشاگرانش

نمی تواند یک ست هم برنده باشد...

حالم از این توپ ها به هم می خورد

که بوی باروتش

                 جهان را فتح کرده

حالم از این بازی به هم می خورد

که کودکان را به توپ بسته است...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۲
اصغر رضایی گماری


# اگر دیدید تیمتان صعود نمی کند تیمتان را عوض کنید اینگونه می توانید تا فینال پیش برود!

# هر کی دوست دارد ساز خودش را بزند ، این شمائید که نباید به ساز حریف برقصید.

# عده ای سعی می کنند از تیم دیگران سردر بیاورن ، اما عده ای هم با تیم خود  ٌدم در آورده اند.

# اگر دیدید کسی شما را از زمین بلند میکند شگ نکنید خودش شما را زمین زده !

# برای حل مشکلات  مالی تیم خود بهتر است دو پای خود را در یک کفش کنید.

#برای جلوگیری از مرض قند هیچ گاه به برد شیرین دست پیدا نکنید.

#آنقدر بازیکنان حریف برای گرفتن توپ دنبالم خزیدن که نیشم باز شد.

# برای خوردن گل ، دهان دروازه  باز شد.

#آرایشگر تنها کسی است که می تواند سر تیم حریف کار کند.

# بازیکنی که در افساید بند است بهتر است ، پرچم کمک داور را روی آن پهن کنید.

#  وقتی  توپ در آغوش دروازه بان آرام گرفت ، همسرش آشفته شد.

# این روزها اینقدر پیراهن مسی طرفدار دارد که پیراهن یوسف ندارد!

# خبرنگاران کچلش کردند تا مجبور شد ترکیب تیمش را اصلاح کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۳ ، ۱۷:۴۵
اصغر رضایی گماری

     

  "دارم برای خودم حرف در می آورم"


این روزها، دلتنگم

و شب ها خلاصه ام در چهارگوش اتاقم

که با تنهایی من بیدار است

زردم

شبیه باغی بی گناه که در پاییز مانده است

و صدای مرا از حوالی درد

ازباغی در پاییز می شنوید

نکند دارم با خودم حرف می زنم

نکند دارم برای خودم حرف در می آورم

نکند دارم از خودم حرف می شنوم

ارتباطم را با خودم قطع می کنم

رو می کنم به پنجره

به بهاری که پشت آن یخ زده است

و زرد ریختنم را از زمین پس می گیرم

هرچه شاخه دارم

برگ می کنم

تا شکوفه کنم برای بوسه ها و آشیانه ی تو

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۵
اصغر رضایی گماری

برای پدربزرگم که ساده زیستن را به من آموخت...

 

هر شاخه از نخل

 دستی شد

تا حدیث پاکی تو را بنویسد

جوی های ترک خورده

هنوز دست های استوار تو را

به یاد می آورند

دست هایی که

پرنده ها را به آواز وا می داشت...

تو آسمان بودی
و ما فقط بلد بودیم
  در  روشنایی تو  بخندیم

نگاهت را به ما بده

                آفتابی شویم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۳۱
اصغر رضایی گماری