رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

ادبیات ///شعر و نثر ادبی

اصغر رضایی گماری /// شهرستان گتوند ---- خوزستان

کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان
دبیر مطالعات اجتماعی آموزش و پرورش گتوند

مسئول انجمن ادبی دکتر قیصر امین پور شهرستان گتوند از سال 88 تا 92

مسئول کانون ادبی کتابخانه های گتوند از سال 88


جاپ مجموعه شعر "لبان مرا ربوده اند/انتشارات داستانسرا 89
پیام های کوتاه
آخرین مطالب
پیوندها
آخرین نظرات

به نام خدای یکتای بی همتا

نقاشی خدا

 پر شده ام از تاریکی

 همچون خانه ای که ،

 پنجره های اتاق آن یک به یک بسته می شوند

 نه ماه پیداست

 نه چشمک ستاره ای  !

 زل زده ام به تاریکی

 با چند مدادرنگی جویده که از کودکی ام مانده اند

 می خواهم

        دیوار تنم را

                        نقاشی کنم!

 اول دست می برم

 روی قلبم، غاری بکشم به اندازه تنهایی

 پایین تر

 رودی که تمام غم هایم را با خود ببرد.

 باد می آید ...

 موج رادیو می گوید:

 دارد باران می بارد

 بی خیال پنجره ها را باز می کنم

 بی چتر به خیابان می زنم

 ببینم خدا مرا چگونه نقاشی خواهد کرد.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۲۴
اصغر رضایی گماری

نظرات  (۲۲)

قشنگ بود:

اول دست می برم روی قلبم، غاری بکشم به اندازه تنهایی

پایین تر رودی که تمام غم هایم را با خود ببرد...

بهم سر بزنید خوشحال میشم

زیبا بود
۰۲ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۰۸ پوریا محبی
با شعر شماره ی 54 بروزم و منتظرت .
خیلی خوب
ممنون از دعوت
۳۰ دی ۹۲ ، ۲۰:۱۰ محسن نظارت
سلام دوست من
ممنون از دعوت به خواندن شعر
خواندم..و نگاهی بسیار سریع به پست های قبلی شما هم انداختم
گویا ذهنیت ایماژیستی دارید وشعرت مبتنی بر تصویر و تصویر محوراست
و اگر چه تصاویر در اینجا در ماهیتشان به خودی خود می تواند زیباباشد اما به فکر ایماژهای تازه و کشف تصاویر نو و بدیع باش ضمن اینکه بهتراست حضورخودت رادر شعرت کمرنگ تر کنی ..موفق باشی دوست من
۲۹ دی ۹۲ ، ۲۳:۳۳ امین موسی وند
سلام دوست عزیز

مرسی از لطفت و ممنون از این که در این زمینه پیگیر هستید امیدوارم همچنان در این مسیر محکم گام بردارید
با آرزوی بهترین ها
سلام دوست عزیز
سروده زیبایی بود موفق باشی
۲۸ دی ۹۲ ، ۱۷:۱۶ داوود مالکی
سلام زیبا بود برادر من


۲۷ دی ۹۲ ، ۱۹:۰۱ حمیدرضا اقبالدوست
ممنون قربان /با احترام انجام شد /یا حق
۲۷ دی ۹۲ ، ۱۸:۴۴ سید حسن سعیدزاده بیدگلی ..صهبای بیدگلی
سلام

می خواهم

        دیوار تنم را

                        نقاشی کنم!



زیباست

مانا باشید
۲۷ دی ۹۲ ، ۱۴:۵۷ مهدی خردمند
اسم وبلاگ شما رنگ ها از یاد دنیا می روند است؟
لینک تصحیح شد!
۲۷ دی ۹۲ ، ۱۴:۴۹ مهدی خردمند
به نام " نقاشی خدا " وبلاگ شما در اندیشه من لینک شد
۲۷ دی ۹۲ ، ۱۳:۲۸ مهدی خردمند
با سلام خدمت شما نویسنده گرامی
از سمت وبلاگ اندیشه من مزاحمتون می شم!
ایا شما نویسنده ی اون کلیکلاماتور " هیچ عاشقی ساعتش را به وقت گرینویج تنظیم نمی کند" هستید یا اقای رضا کاظمی ؟
یا اصلا بحث چیز دیگری است؟
اگر من اسم نویسنده رو اشتباه نوشتم لطفا اعلان کنید تا در وبلاگم تصحیحش کنم
پاسخ:
سلام
و درود برشما دوست عزیز
این کاریکلماتور نه
اما تعدادی از کاریکلماتورهایم را با نام خودم منتشر کردید
که سپاس گذارم
۲۷ دی ۹۲ ، ۰۹:۰۱ حمیدرضا اقبالدوست
درود جناب رضایی گماری / شعر بسیار خوبی خواندم و لذت بردم /پاینده و پیروز باشید
۲۷ دی ۹۲ ، ۰۷:۲۲ ابراهیم پورجاسم

سلام بر اصغر گماری عزیز

حال و احوالت چطوره؟

ممنون از حضور سبزت

.......................................................

شعر زیبایی رو خوندم

....................................................

من نه اهل نقدم نه شاعری که بتونم در مورد شعر ، بخصوص ، شعر نو نظر بدم

..................................................

اما از اون چیزی که لذت بردم ، نمیشه گذشت + یه چندتا پیشنهاد

.....................................................

ایکاش اون عکس رو همراه شعرت نمیذاشتی تا زیبایی کلام بتونه خودشو خوب جلوه بده ، اینجوری یه برچسب روی شعرت زدی

...........................................................

 پر شده ام از تاریکی

 همچون خانه ای که ،( یا از این زبان استفاده نکن یا تا انتها ادامه بده)(همچون...)( چون پایین نوشتی ( پنجره ها را باز میکنم ...) که اگر بخوای پیرو همین زبان ادامه بدی به نظرم میشه ( پنجره ها را میگشایم)

 پنجره های اتاق آن یک به یک بسته می شوند

 نه ماه پیداست

 نه چشمک ستاره ای  !( وقتی اول از ماه صحبت کردی و بعد به چشمک ستاره ، کار زیبا شده، ( ... در اجاقی طمع شعله نمی بندم ، خردک شرری هست هنوز...)

 زل زده ام به تاریکی

 با چند مدادرنگی جویده که از کودکی ام مانده اند ( مداد رنگی جویده تصویر قشنگی رو به ذهن متبادر می کنه ، دست مریزاد شاعر )

 می خواهم

        دیوار تنم را

                        نقاشی کنم!

 اول دست می برم( شاید اگر کلمه ی  * اول * رو هم نیاری مشکلی پیش نیاد چون بعد از اون دیگه کاری انجام ندادی و بی خیال همه چیز شدی )

 روی قلبم، غاری بکشم به اندازه تنهایی

 پایین تر

 رودی که تمام غم هایم را با خود ببرد.

 باد می آید ...

 موج رادیو می گوید:( اصولا" موج رادیو چیزی نمیگه ، خود رادیو میگه )

 دارد باران می بارد

 بی خیال پنجره ها را باز می کنم

 بی چتر به خیابان می زنم

 ببینم خدا مرا چگونه نقاشی خواهد کرد.( و در پایان علامت سوال رو فراموش نکن )

..............................................

اما در کل ، شعر جامع و پیوسته و شسته رفته ای رو خوندم، دستت درد نکنه ، سلام دوستان رو برسون ، دلتنگتونم فراووون

...................................................................

۲۷ دی ۹۲ ، ۰۱:۱۱ مهدی آخرتی
ممنون علی جان
۲۶ دی ۹۲ ، ۲۱:۱۸ اسکندری فاطمه

درود.

سپاسگزار از حضورتان.

۲۶ دی ۹۲ ، ۲۰:۱۶ میثم خالدیان
سلام جناب گماری
خواندم و لذت بردم
برایت آرزوی موفقیت دارم
یا حق
۲۶ دی ۹۲ ، ۱۹:۲۵ محمد مرادی نصاری
درود و سپاس شاعر...
۲۶ دی ۹۲ ، ۱۹:۲۴ محمد مرادی نصاری
درود و سپاس...
۲۶ دی ۹۲ ، ۱۰:۳۳ حسین ناژفر
دوست عزیز سلام

ممنونم از حضور و لطف صمیمانه ی شما ، دلسروده ی خوبی از شما خواندم ، ساده و صمیمی بود لذت بردم ، روان و بی ریا ، تشکر می کنم از محبت شما، شاد و موفق باشید.

ارادتمند ناژفر

سلام.بر شاعر.شعر راا خواندم.  بود.چه تصویر زیبایی را در بالای آن درج کرده بودید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">