رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

ادبیات ///شعر و نثر ادبی

اصغر رضایی گماری /// شهرستان گتوند ---- خوزستان

کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان
دبیر مطالعات اجتماعی آموزش و پرورش گتوند

مسئول انجمن ادبی دکتر قیصر امین پور شهرستان گتوند از سال 88 تا 92

مسئول کانون ادبی کتابخانه های گتوند از سال 88


جاپ مجموعه شعر "لبان مرا ربوده اند/انتشارات داستانسرا 89
پیام های کوتاه
آخرین مطالب
پیوندها
آخرین نظرات

رنگ ها از یاد دنیا می روند


درنگی بر کتاب «لبان مرا ربوده اند» سروده اصغر رضایی گماری شاعر جوان گتوندی

     

 

نقد شاعر ارجمند  مرتضی حیدری آل کثیربعد از دورانی که شاعران جوان شعرهای آزاد و سپید، به خاطر عدم تسلط کافی بر سیر طبیعی سرایش شعر سعی داشتند با تزاحم تصاویر اغلب نافرجام و نیمه کاره و سرایش با زبانی متکلف، درکتاب شعر و ادبیات فارسی صفحه ای به نام خود ثبت کنند، اکنون شاعران به گونه ای زبان ساده و دور از هر گونه تکلف، اما با شفافیتی که بیانگر عمق در معنا و مفهوم است دست پیدا کرده اند. بدیهی است که این حرکت جدید با ظاهری بی تکلف نیز خالی از آسیب و نقص نیست که شاید از مهم ترین آسیب ها و نقص هایش، به فراموشی سپردن موسیقی و هارمونی لطیفی باشد که اخوان، شاملو و دیگر بزرگان شعرنو به آن دست یافته بودند.

مسائل زبانی و اجتماعی متعددی در این امر دخیل هستند که قصد نداریم در این مجال اندک به آنها اشاره کنیم، اما این مقدمه فرصتی را در اختیار نگارنده قرار می دهد که با آن به نخستین کتاب یک شاعر جوان بپردازد.

ویژگی برجسته کتاب «لبان مرا ربوده اند» از شاعر جوان گتوندی (همشهری مرحوم قیصر امین پور)، همین زبان سالم و بی تکلف و البته در بسیاری موارد عمیق و اندیشمند است. البته هر چه از ابتدای کتاب به صفحات جلوتر و انتهایی کتاب نزدیک شویم، شعرها عمق خودشان را از دست می دهند. سخن حقیر بیشتر متوجه شعرهای نیمه اول کتاب است که به نظر حقیر، این گونه چینش شعر در یک کتاب ۸۰ صفحه ای نمی تواند مناسب باشد.

شاعر این کتاب در خلق فضاها و تصاویر ساده برای گفتن یک موضوع یا جمله ای تکان دهنده که از خیال و عاطفه شعری بالایی برخوردار باشد، استعداد خوبی دارد:

هر شب/ انگشت می کشم/ به دیوارهای نمور اتاقم/ که دارند مرا از حافظه جهان پاک می کنند.

یا این شعر کوتاه اما کامل:

با پلک زدن/ پنهان می شوی و من در جستجویت/ پیر می شوم/ و سال ها بعد/ با عصایی ساییده/ در گورستانی/ مزارم را با فاتحه ای سنگ می زنی

گذشته از این که «مزار کسی را با فاتحه ای سنگ زدن» تعبیری نو ایجاد کرده و در اصل شاعر قصد داشته که از یک عمل پسندیده برای القای یک مفهوم دردناک استفاده کند، در کل شعر از زبانی ساده و کلماتی که به ذهن مخاطب آشنا هستند سود می برد.

خصوصیت دیگر شعرهای اصغر رضایی گماری در این کتاب بهره مندی از ساختاری ساده است که برای رسیدن به نقطه پایان که اغلب اوقات مبتنی بر اصل غافلگیری است، این ساختار بی تکلف اغلب به گونه ای پیش می رود که در قالب یک قطعه ادبی شاعرانه نمایان می شود مخصوصا که بار عاطفی این شعرها از بقیه عناصر سنگین تر و مشهودتر است:

باران که آمد/ سطری از بهار را/ برای تو می نویسم/ سطری از خنده را/ برای گل/ و ماهی کنار چشم های تو می کشم

مزرعه/ رنگ گل هایش را/ از یاد برده است/ پرنده/ رنگ بال هایش را/ من رنگ واژه هایم را/ تو رنگ روزهای شادت را/ رنگ ها دارند از یاد دنیا می روند

شاعران جوان امروزه سعی دارند در سطح فرم و زبان تفاوتشان را با دهه های دیگر و شاعران گذشته ای نه چندان دور، نشان دهند. به گونه ای که مخاطب آنها بتواند در یکی از سطوح شعر، به خاطر برخورد با برخی نوآوری ها، به التذاذ ادبی برسد. معمولا این مساله بیشتر در حوزه زبان اتفاق می افتاد، اما تازگی ها بیشتر با مقوله «کشف» در شعر روبه رو هستیم که البته شاعران نیز به خاطر اصرار بر این موضوع، خیلی از جنبه های دیگر را که در زیبایی شناسی شعر سپید و آزاد دخیل اند، فراموش کرده اند که من قصد ندارم به این موضوع بپردازم.

نکته: شاعران جوان امروزه سعی دارند در سطح فرم و زبان تفاوتشان را با دهه های دیگر و شاعران گذشته ای نه چندان دور، نشان دهند. به گونه ای که مخاطب آنها بتواند در یکی از سطوح شعر، به خاطر برخورد با برخی نوآوری ها، به التذاذ ادبی برسد

کشف از آن نوعی که سخنش رفت در اغلب شعرهای رضایی گماری جاری است و می شود گفت از دستمایه های اصلی این شاعر است.

بعضی اوقات این کشف از جابه جایی تصویر و بازی زبانی اتفاق می افتد. که خوشبختانه از نظر معنا و مفهوم در ذهن مخاطب به سرانجام می رسد:

پلاک چندم کدام کوچه ای/ که در نامه های پستچی/ دارم هی برگشت می خورم؟/ مگر این شهر/ چند کوچه خانه دارد/ که هرگز/ به قرارهای اسباب کشی تو نمی رسم؟

و گاهی هم شاعر ما کاشف معنا و مفهوم است در قالب کلماتی ازلی ـ ابدی همچون مرگ و باد و پاییز:

امروز مرگ با برگ هایش نوازش داد صورتم را/ و فردا/ فردا.../ در آخرین روزهای فصل پاییز/ مرگم برگ درآورده/ و احساس می کنم/ روحم را باد می تاباند.

در کل شاعر مجموعه «لبان مرا ربوده اند» برخلاف نام مجموعه اش در نمای ظاهر، شعر گفتار می سراید، اما توفیقش را در برخی جاها که وارد حوزه تصویر می شود به دست می آورد.

اگر اصغر رضایی گماری بتواند وسواس به خرج دهد و خیلی از سطرهای ساده و دور از شاعرانگی را از شعرهای خود جدا کند و از تصویر و ایماژ شاعرانه غافل نماند، در آینده خواهد توانست به مراتب کتابی در خور توجه و عنایت بیشتر به جامعه ادبی تقدیم کند و این نکته را باید همیشه در خاطر داشته باشد که آنچه کلمات را به سوی شعر پرتاب می کند در جان جهان نهفته است نه رنگ و لعاب های ظاهری جهان که به قول خودش خیلی زود از یاد دنیا می روند!








مرتضی حیدری آل کثیر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۱۱/۱۷
اصغر رضایی گماری

نظرات  (۱)

سلام
شما خیلی قشنگ شعر میگین بهتون تبریک میگم
یادم باشه کتابتونو از کتابخونه امانت بگیرم البته اگه باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">