رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

رنگ ها از یاد دنیا می روند

شعر .... کاریکلماتور

ادبیات ///شعر و نثر ادبی

اصغر رضایی گماری /// شهرستان گتوند ---- خوزستان

کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان
دبیر مطالعات اجتماعی آموزش و پرورش گتوند

مسئول انجمن ادبی دکتر قیصر امین پور شهرستان گتوند از سال 88 تا 92

مسئول کانون ادبی کتابخانه های گتوند از سال 88


جاپ مجموعه شعر "لبان مرا ربوده اند/انتشارات داستانسرا 89
پیام های کوتاه
آخرین مطالب
پیوندها
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۱۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

پلاک چندم کدامین کوچه ای

که نامه هایم

مدام مهر برگشت می خورند؟

مگر این شهر

 

چند کوچه خانه دارد.

که هرگز به قرارهای اسباب کشی تو نمی رسم؟

...اکنون تمام خودم را

در سپیدی پاکت ها باران می شوم

تا آب ببرد

همه صندوق ها و پلاک هایی که

نامه هایم را به تو نمی رسانند...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۲۲:۵۱
اصغر رضایی گماری

سبز

 یا سرخ

گاز زده ام

تمام سیب های جهان را

هیچ کدام 

طعم لبخند های تو نمی شوند.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۱ ، ۲۳:۵۸
اصغر رضایی گماری

 

 

نگاهی به مجموعه اشعار «لبان مرا ربوده‌اند»، سروده اصغر رضایی گماری


   شعری با طعم صلح


                 نقد شاعر ارجمند   بهزاد نژاد احمدی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۵۲
اصغر رضایی گماری

رنگ ها از یاد دنیا می روند


درنگی بر کتاب «لبان مرا ربوده اند» سروده اصغر رضایی گماری شاعر جوان گتوندی

     

 

نقد شاعر ارجمند  مرتضی حیدری آل کثیر

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۳۳
اصغر رضایی گماری

# پادشاه فصل ها برای خواستگاری یلدا رفت.

 

#برای اینکه نشان دهد آدم آهنی نیست, هیچ وقت زنگ نمی زند.

 

#اداره برق هیچ گاه علت قطع برق را روشن نمی کند.

 

#از خط اتویش خواندم که آدم منظمی است.

 

#سر مدادم را که تراشیدم زبان در آوررد.

 

#آنقدر سرد نگاهش کردم که سوخت.

 

#آنقدر  به راه های کج رفت که راه را بر لباسش دوخت!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۱ ، ۲۰:۳۵
اصغر رضایی گماری

        با سلام... سه شعر کوتاه ام که در 91/11/15 مجله ی خانواده سبزچاپ شده اند

            آواز

چون رودی 

از دهان کوه

زبان باز می کنم

دنیا...

بدون آواز نمی ماند!

            ***         ***

       

                     شعر

گفتند: ضعیف است

پیش دکتر بردم

گفت:

هر وعده سه نسخه بنویس و پاره کن...

            

                          ***       ***

              درخت

صدای افتادن درخت نیست...

پرنده های شهر

در انتظار درخت

بر دیوار های بلند شهر,

اره می کشند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۱ ، ۲۰:۲۲
اصغر رضایی گماری

کوتاه ترین کلمه

مرگ است

که حتی

از بلندترین دیوار هم بالا می رود

حواست باشد

شاید تو کوتاه ترین دیوار باشی.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۱ ، ۱۰:۵۴
اصغر رضایی گماری

 

هر شب

انگشت میکشم

به دیوارهای نمور اتاقم

که دارند مرا از حافظه ی جهان پاک می کنند

و بی آنکه شمعی مرا فوت کند

در اسارت دست های تاریکی ام

دست می برم 

بغض چشم هایم را بنویسم!

برای دلتنگی های مادرم!

کاغذ و قلم

شال و کلاه پوشیده اند!

دارند بر می گردند به جنگل

بی حرف از رفتنشان

چشم می بندم

درازبه دراز اتاقم می خوابم

شاید فردا 

کسی برایم 

آفتابی از پنجره بیاورد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۱ ، ۱۰:۴۸
اصغر رضایی گماری

# هر روز از کار اداره می زنیم تا به کارخانه برسیم

#برای اینکه ضد حال نخورد ، همیشه در گذشته اش زندگی می کند.

#هر کسی ساز خودش را می زند تا کار دیگری را بسازد.

#آنقدر به خوشبختی پیله کردم تا پروانه شدم.

همیشه روی دست هایم راه می روم تا نگویند بالای چشمت ابروست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۱ ، ۰۰:۱۲
اصغر رضایی گماری
بااینکه سنی ندارم هرروز پا به سن می گذارم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۱ ، ۱۶:۴۲
اصغر رضایی گماری